تبليغاتX
منتظران منجی

منتظران منجی

خط امان

و اى به حال ما، در آخرت


از پيامبر خدا(ص ) نقل شده كه خداى متعال روز قيامت از سه كس ‍ سئوال كند:
1- از عالمى كه خداوند به او مقام علم و معرفت را عنايت كرده سئوال كند، با آن علمى كه ياد گرفتى (براى اينجا) چه كردى (و چه فراهم نموده اى ؟) او در جواب گويد: در دل شب از رختخواب خود بلند مى شدم و نماز شب مى خواندم و شب زنده دارى مى كردم و در روز هم عبادت خدا مى نمودم ، خداوند متعال در جواب فرمايد: دروغ گفتى ، ملائكه هم به او گويند دروغ گفتى چون قصد تو فقط اين بود كه بگويند فلان عالم چنين و چنان است (و تعريف و مدح تو را كنند)، كه تعريفت را هم كردند.2

۲- از ثروتمندى كه خدا به فضل و كرمش به او مال داده ، خداى متعال از او سئوال نمايد، به تو نعمت و مال عنايت كردم با آن چه كردى ؟ در جواب گويد: پروردگارا با آن مال صدقه دادم (و هب فقراء در شب و روز كمك كردم و به آنها خوراك و پوشاك و مسكن دادم ) خداوند در جواب فرمايد: دروغ گفتى ، ملائكه هم گويند: دروغ گفتى ، بلكه خواستى با اين كار بگويند: فلانى با سخاوت و با گذشت و با جود و كرم است ، كه مردم هم گفتند و معروف به سخاوت هم شدى .

۳- از شخصى كه به جبهه رفته و جنگ نموده تا به شهادت رسيده است ، خداوند متعال سئوال نمايد: (براى اينجا) چه كردى ؟ (و چه فراهم نمودى ؟) در جواب گويد: خدايا به من دستور جهاد داده شد و من جهاد كردم تا كشته شدم ، خداوند در جوابش فرمايد: ((دروغ گفتى ))، ملائكه هم گويند: ((دروغ گفتى )) تو فقط قصدت اين بود كه مردم به تو بگويند: چه مرد دلير و شجاعى ، و به تو لقب شجاعت هم دادند، (پس هيچ چيز و هيچ كارى براى خدا انجام نداديد و هيچ از خدا طلب كار نيستيد)

راستی ماکه کارمون برای خداست . درسته!؟یا...!؟؟؟ 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم بهمن 1388ساعت 10 بعد از ظهر  توسط میثم پوروطن دوست علمداری  | 

طلبه و دانشجويان علوم دينى سه دسته اند

حضرت اميرمؤ منان على عليه السلام فرمود: طالبان و دانشجويان علوم دينى و دانشمندان بر سه دسته اند، آنها را با نشانه ها و شخصيت هايشان بشناسيد. يك دسته دانش را براى خودنمائى و جهالت ورزى و بحث و جدل مى آموزند.
دسته دوم براى گردن كشى و فريب دادن مردم تحصيل مى كنند.
و دسته سوم براى فهميدن و تعقل و تدبر و براى خردمند شدن .

اما نشانه خودنما و بحث و جدل كننده و جهالت ورز اين است كه مى بينى مردم را اذيت و آزار مى دهد و به مجادله مى پردازد ظاهرى خدا ترس دارد ولى دلش از ورع و تقوى تهى و خالى است ، خدا كمرشان را بشكند و بينى اش را ببرد.
و اما گردنكش و عوام فريب بر همرديفان و همقطاران خود، پيش دستى و گردن فرازى مى كند و در برابر ثروتمندان فروتنى و كوچكى مى نمايد، شيرينى و حلواى آنان را مى خورد و دين خود را مى فروشد، خدا از اين راه چشمش را كور كند و از ميان دانشمندان ريشه اش را بكند. و اما نشانه آن فقيه فهميده و خردمند اين است كه او را اندوهناك و غمگين مى بينى و در تاريكى شب بكار عبادت مى پردازد در شب كلاه خود برابر حق خم شده كار مى كند و هراس دارد، از هر كس در ترس و حذر است ، مگر از برادران دينى و فقيه و فهميده خود كه با آنها انس مى گيرد، خدا از اين راه او را پايدار مى كند، و در روز قيامت امانش دهد.

راستی ما از کدوم دسته ایم!؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم بهمن 1388ساعت 10 بعد از ظهر  توسط میثم پوروطن دوست علمداری  | 

اربعین یادآور پروانه‏ها

 
     اربعین یادآور پروانه‏ها

لحظه‏ها‏مان باز رنگ غم گرفت

تیره شد آئینه از بغض زمین

غنچه احساسمان دلتنگ شد

بار دیگر آمد از ره، اربعین

باز هم در کوچه‏هامان نوبت

گریه زنجیر، روی شانه‏هاست

اربعین بغض گلوی کربلاست

اربعین یادآور پروانه‏هاست

کربلا یعنی گذشتن از وجود

کربلا یعنی رسیدن تا خدا

کربلا یعنی حدیث عاشقی

کربلا یعنی غمی بی‏انتها

کربلا یعنی حدیث عاشقی

کربلا یعنی غمی بی‏انتها

اربعین یادآور پروانه‏ها

.

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم بهمن 1388ساعت 6 بعد از ظهر  توسط میثم پوروطن دوست علمداری  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

امام محمد باقر (ع) فرمودند : در اول هر کتابی که از آسمان نازل شد

بسم الله الرحمن الرحیم بود . پس هر گاه بسم الله را قرائت نمودی بر تو باکی نیست

که استعاذه نگویی " اعوذ بالله من الشیطان الرجیم ".

پس هر گاه بسم الله را قرائت نمودی بلاهای آسمان و زمین از تو منع می شود .

در روایت دیگر آمده است :

هر کس در اول وضویش بسم الله الرحمن الرحیم بگوید  همه بدنش طاهر می شود .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 6 بعد از ظهر  توسط میثم پوروطن دوست علمداری  | 

جملاتی زیبا از دوستان...

کسانی که همیشه سوار بر مرکب گذشته هستند به هیچ جا نمی رسند .

اگر می خواهید به حرفتان عمل کننداز خود شروع کنید .

کسی که روز شکست هم بخندد مردی واقعا قوی است .

پیروزی متعلق به کسانی است که بیش از دیگران استقامت دارند.

عمر شما زمان شماست به باطل هدرش ندهید.

دانستن اینکه چه می خواهی اولین گام رسیدن به آن چیز است .

کسی که از سرنوشت خود شکایت کند از کوچکی و ناچیزی خود شکایت کرده است . 

بزرگترین عیب آن است که از عیب خویش آگاه نباشیم .

مردم با اراده از مشکلات استقبال می کنند چون مبارزه با مشکلات برای آنها شیرین است . 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 6 بعد از ظهر  توسط میثم پوروطن دوست علمداری  | 

تندتر بدوید

 

 

 

شير افريقايي هر شب که مي خوابد مي داند که فردا بايد از کندترين غزال افريقايي کمي تندتر بدود تا از گرسنگي نميرد. و غزال آفريقايي هر شب که مي‌خوابد مي‌داند که فردا بايد از تندترين شير آفريقايي کمي تندتر بدود تا کشته نشود .

 

مهم نيست که تو شير هستي يا غزال مهم اين است که فردا را از امروز تندتر بدوي

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 5 بعد از ظهر  توسط میثم پوروطن دوست علمداری  | 

گام اول

 
  • یک  سفر هزار کیلومتری هم باید با یک گام آغاز شود.

  • تا زمانی که بتوانی کاری را شروع کنی، جای نگرانی وجود ندارد.

  • مسافت مطرح نیست. این برداشتن گام اول است که مهم است.

  • مهم این است که به هر نحو ممکن شروع کنی.

  • دانستن اینکه چه می خواهی اولین گام رسیدن به آن چیز است.

  • تختخواب شما هر چه قدر هم که گرم و نرم و راحت باشد بالاخره باید آن را ترک کنید.

  • کار را از جایی شروع کنید. شهرت و اعتبار را نمی توان با تکیه بر خیالات کسب کرد.

  • منتظر وقوع اتفاق خاصی نباشید. از همین موقعیت فعلی و با هر آنچه دارید کار را شروع کنید چرا که این کار همیشه باعث بهبود است.

  • کسی که کوهی را جا به جا می کند کار را با جا به جا کردن سنگ های کوچک آغاز می کند.

  • اول کارهای مهم تر را انجام دهید. هر چه قدر سنم بالاتر می رود، بیشتر به این معرفتی که در این جمله نهفته است پی می برم. تبعیت از این اصل باعث می شود که اکثر مشکلات پیچیده، به مسائلی قابل حل تبدیل شوند.

  • تلاش در جهت انجام کار امریست بیهوده، کار را باید انجام داد.

  • شروع کن تا از دیگران پیشی بگیری، این راز پیشرو بودن است. مسائل بزرگ را به بخش های کوچک تر تقسیم کن و سپس یک به یک به آنها بپرداز، و این نیز راه شروع کردن است.

  • مردم اغلب زندگی خود را بر عکس طی می کنند. آنان سعی می کنند تا دارایی یا پول بیشتری کسب کنند تا بتوانند فعالیت های مورد علاقه خود را بیشتر انجام دهند و خوشبخت تر بشوند. حال آنکه روش صحیح دقیقا بر عکس است. انسان اول باید به خود واقعی خویش برسد و سپس کارهای یازم را برای کسب آنچه می خواهد، انجام دهد.

  • اگر از نردبان زندگی پله پله بالا رفته باشی در مقاطعی احساس می کنی که پیشرفتی نکرده ای. در چنین حالتی تا زمانی که از دید یک ناظر به موضوع نگاه نکنی، نمی فهمی که چه راه طولانی را طی کرده ای.

  • اینکه به چه سو می روی از اینکه اکنون کجا هستی مهم تر است.

  • موضوع غم انگیز در خصوص زندگی، کوتاه بودن آن نیست، بلکه غم انگیز آن است که ما زندگی را خیلی دیر شروع می کنیم.

  •  هرگز برای برداشتن گام بعدی به زمین نظر نکن. فقط کسی که به افق دوردست نظر دارد راه درست را خواهد یافت.

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 5 بعد از ظهر  توسط میثم پوروطن دوست علمداری  | 

کودکان از زندگی می اموزند

 

اگر کودکان با سرکوفت و عیب جویی بزرگ شوند
انها محکوم کردن و مقصر دانستن را می اموزند
اگر کودکان با خصومت و دشمنی بزرگ شوند
جنگ و ستیز را می اموزند
اگر کودکان با ترس و بیم بزرگ شوند
دلهره و تشویش و نگرانی را می اموزند
اگر کودکان با ترحم و دلسوزی بزرگ شوند
احساس ترحم و دلسوزی به خود را می اموزند
اگر کودکان با تمسخر بزرگ شوند
خجالتی بودن را می اموزند
اگر کودکان با خجالت و شرم بزرگ شوند
احساس گناه را می اموزند
اگر کودکان با تشویق و تزغیب بزرگ شوند
اعتماد به نفس را می اموزند
اگر کودکان با ستایش و قدردانی و تمجید بزرگ شوند
امتنان و سپاسگزاری را می اموزند
اگر کودکان با اظهار رضایت و تاییدد بزرگ شوند
ارزش به خود و دوست داشتن خود را می اموزند
اگر کودکان با ایمان و باور بزرگ شوند
می اموزند که عشق را در دنیا بیابند
اگر کودکان با شناخت و معرفت بزرگ شوند
هدفمندی در زندگی را می اموزند
اگر کودکان با شراکت و بخشش بزرگ شوند
سخاوتمندی را می اموزند
اگر کودکان با انصاف و عدل و صداقت بزرگ شوند
صداقت و وفاداری نسبت به خود را می اموزند
اگر کودکان با متانت و بزرگواری بزرگ شوند
داشتن ارامش و خونسردی را می اموزند
اگر کودکان با مهر و محبت و شفقت بزرگ شوند
می اموزند که دنیا جای زیبایی برای زندگیست

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 5 بعد از ظهر  توسط میثم پوروطن دوست علمداری  | 

بازسازی دنیا!

 

پدر روزنامه مي خواند .اما پسر كوچكش مدام مزاحمش مي شد.حوصله ي پدر سر رفت و صفحه اي از روزنامه را-كه نقشه ي جهان را نمايش مي داد- جدا و قطعه قطعه كرد و به پسرش داد.

-"بيا ! كاري برايت دارم . يك نقشه ي دنيا به تو مي دهم .ببينم مي تواني آن را دقيقا همان طور كه هست بچيني ؟"

و دوباره سراغ روزنامه اش رفت.مي دانست پسرش تمام روز گرفتار اين كار است.اما يك ربع ساعت بعد پسرك با نقشه ي كامل برگشت.

پدر با تعجب پرسيد:"مادرت به تو جغرافي ياد داده؟"

پسرجواب داد:"جغرافي ديگر چيست؟"

پدر پرسيد:"پس چگونه توانستي اين نقشه ي دنيا را بچيني؟"

پسر گفت:" اتفاقا پشت همين صفحه تصويري از يك آدم بود .وقتي توانستم آن آدم را دوباره بسازم دنيا را هم دوباره ساختم."

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 5 بعد از ظهر  توسط میثم پوروطن دوست علمداری  | 

پدرم وقتي من .... ساله بودم !

 

4ساله= بابا هر كاري مي تونه انجام بده
5 ساله= بابام خيلي چيزها مي دونه
6 ساله= بابام از باباي تو باهوشتره
8 ساله= بابام هر چيزي را دقيقا نمي دونه
10 ساله= در گذشته زماني كه بابام بزرگ مي شد ، چيزها مطمئنا متفاوت بودند
12 ساله = خوب ، طبيعي است ، پدر در آن مورد چيزي نمي دونه! اون براي بخاطر آوردن كودكي اش خيلي پيره ..
14 ساله= به پدرم خيلي توجه نكن ، اون خيلي قديمي فكر مي كنه .
20 ساله= آه خداي من ! او از جريان روز خيلي پرت است .
25 ساله= پدر كمي درباره آن اطلاع دارد. بايداينطور باشه چون او تجربه زيادي دارد .
30 ساله= شايد بايد از پدر نظرش را بپرسم از اينها گذشته او تجارب زيادي دارد.
35 ساله= بدون مشورت با پدر كوچكترين كاري نمي كنم .
40 ساله= متعجبم كه پدر چگونه آن جريان را حل كرد . او خيلي عاقل و دانا بود و دنيايي تجربه داشت .
50 ساله= اگر پدر اينجا بود همه چيز را در اختيار او قرار مي دادم و در اينباره با او مشورت مي كردم .
خيلي بد شد كه نفهميدم او چقدر فهميده بود . مي تونستم خيلي چيزها از او ياد بگيرم .

 

اي كاش از همين الان به جاي اينکه اين مراحل را طي كنيم تا بفهميم كه بزرگترهامون چقدر مي فهمند و چقدر مي تونن بهمون توي حل مشكلات كمك كنن همين الان ازشون درخواست كمك و همفكري كنيم ... سعي كنيم قدر بزرگترها خصوصا پدر و مادر را بدونيم و به نصيحتهاشون پشت نكنيم و اون را واقعا گوش كنيم و بهشون عمل كنيم مطمئن باشيد كه ضرر نمي كنيم ... اميدوارم همه پدرها و مادرها سالم و سلامت باشند و عمرشون طولاني

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 5 بعد از ظهر  توسط میثم پوروطن دوست علمداری  | 

نقشه 25 گنج بزرگ دنيا !!!

 

امام صادق عليه‌السلام فرمودند:
1- طلبتُ الجنة، فوجدتها في السخأ:

 بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در بخشندگي و جوانمردي يافتم.

2- و طلبتُ العافية، فوجدتها في العزلة:

 و تندرستي و رستگاري را جستجو نمودم، پس آن را در گوشه‏ گيري (مثبت و سازنده) يافتم.

3- و طلبت ثقل الميزان، فوجدته في شهادة «ان لا اله الا الله و محمد رسول الله»:

و سنگيني ترازوي اعمال را جستجو نمودم، پس آن را در گواهي به يگانگي خدا تعالي و رسالت حضرت محمد (صلي‌الله‌عليه‌و‌آ٠?ه) يافتم.

4- و طلبت السرعة في الدخول الي الجنة، فوجدتها في العمل لله تعالي:

سرعت در ورود به بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در كار خالصانه براي خداي تعالي يافتم.

5- و طلبتُ حب الموت، فوجوته في تقديم المال لوجه الله:

 و دوست داشتن مرگ را جستجو نمودم، پس آن را در پيش فرستادن ثروت (انفاق) براي خشنودي خداي تعالي يافتم.

6- و طلبت حلاوة العبادة، فوجدتها في ترك المعصية:

و شيريني عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در ترك گناه يافتم.

7- و طلبت رقة القلب، فوجدتها في الجوع و العطش:

و رقت (نرمي) قلب را جستجو نمودم، پس آن را در گرسنگي و تشنگي (روزه) يافتم.

8- و طلبت نور القلب، فوجدته في التفكر و البكأ:

و روشني قلب را جستجو نمودم، پس آن را در انديشيدن و گريستن يافتم.

9- و طلبت الجواز علي الصراط، فوجدته في الصدقة:

و (آساني) عبور بر صراط را جستجو نمودم، پس آن را در صدقه يافتم.

10- و طلبت نور الوجه، فوجدته في صلاة الليل:

و روشني رخسار را جستجو نمودم، پس آن را در نماز شب يافتم.

11- و طلبت فضل الجهاد، فوجدته في الكسب للعيال:

و فضيلت جهاد را جستجو نمودم، پس آن را در به دست آوردن هزينه زندگي زن و فرزند يافتم.

12- و طلبت حب الله عزوجل، فوجدته في بغض اهل المعاصي:

و دوستي خداي تعالي را جستجو كردم، پس آن را در دشمني با گنهكاران يافتم.

13- و طلبت الرئاسة، فوجدتها في النصيحة لعبادالله:

و سروري و بزرگي را جستجو نمودم، پس آن را در خيرخواهي براي بندگان خدا يافتم.

14- و طلبت فراغ القلب، فوجدته في قلة المال:

و آسايش قلب را جستجو نمودم، پس آن را در كمي ثروت يافتم.

15- و طلبت عزائم الامور، فوجدتها في الصبر:

و كارهاي پر ارزش را جستجو نمودم، پس آن را در شكيبايي يافتم.

16- و طلبت الشرف، فوجدته في العلم:

 و بلندی قدر و حسب را جستجو نمودم، پس آن را در دانش يافتم.

17- و طلبت العبادة فوجدتها في الورع:

و عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در پرهيزكاری يافتم .

18- و طلبت الراحة، فوجوتها في الزهد:

و آسايش را جستجو نمودم، پس آن را در پارسايي يافتم.

19- و طلبت الرفعة، فوجدتها في التواضع:

برتري و بزرگواري را جستجو نمودم، پس آن را در فروتني يافتم.

20- و طلبت العز، فوجدته في الصدق:

و عزت (ارجمندي) را جستجو نمودم، پس آن را در راستي و درستي يافتم.

21- و طلبت الذلة، فوجدتها في الصوم:

و نرمي و فروتني را جستجو نمودم، پس آن را در روزه يافتم.

22- و طلبت الغني، فوجدته في القناعة:

و توانگري را جستجو نمودم، پس آن را در قناعت يافتم.


23- و طلبت الانس، فوجدته في قرائة القرآن:

و آرامش و همدمي را جستجو نمودم، پس آن را در خواندن قرآن يافتم.

24- و طلبت صحبة الناس، فوجدتها في حسن الخلق:

 و همراهي و گفتگوي با مردم را جستجو نمودم، پس آن را در خوشخويي يافتم.

25- و طلبت رضي الله، فوجدته في برالوالدين:

و خوشنودي خدا تعالي را جستجو نمودم، پس آن را در نيكي به پدر و مادر يافتم.

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 5 بعد از ظهر  توسط میثم پوروطن دوست علمداری  |